موج

تو در چشم من همچو موجی
 خروشنده و سرکش و نا شکیبا
 که هر لحظه ات می کشاند بسویی
 نسیم هزار آرزوی فریبا
 تو موجی
 تو موجی و دریای حسرت مکانت
 پریشان رنگین افقهای
 فردا
 نگاه آلوده دیدگانت
 تو دائم بخود در ستیزی
 تو هرگز نداری سکونی
 تو دائم ز خود میگریزی
 تو آن ابر آشفته نیلگونی
 چه می شد خدا یا ...
 چه میشد اگر ساحلی دور بودم ؟
 شبی با دو بازوی بگشوده خود
 ترا می ربودم ... ترا می ربودم

/ 0 نظر / 33 بازدید